نانوشته هایم بسیارند،مثل بیقراریهایم .. من سکوتم را فریاد میکشم ، آخر این آشوب درونم مرا میکشد






مطالب اخیر
 

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ


آرشیو وبلاگ



نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان

وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

نمیخواااااااااااااااااام

نه دلم میخواد نه خودم

مگه زوره؟

ای بابا .. چقد بده سختته نه بگی

یکی انقد اصرار کنه که یه شام همراهیش کنی اما خب تو نخوای نه اینکه دوسش نداشته باشی ولی بابا خب همه چی دوست داشتن نیست که .. اصنسختمه .. خونهخودمونتنهاباشمنیمروبخورمراحتترم .. مگهمنودوسنداره؟ پسبایدراحتبودنمنبراشمهمباشهدیگه .. اَه .. خسته شدم از تعارفات بی مزه.. اصن یه مدته اشکم دم مشکمه .. به هر بهانه دلم میخواد بشینم گریه گنم .. عین بچه ها .. اصن دلم واسه بچه بودن تنگ شده .. میتونستی به هر بهانه ای اشکات در بیاد.. اما الان..صب پام پیچ خورد افتادم دستم زخم شد زانومم کبود شد اگه بچه بودم میشد بهانه ش کرد و زد زیر گریه.. دارم به این فک میکنم که بچه ها گاهی میفتن دردشون نمیگیره مثه ولی بهانه میاد دستشون که بزنند زیر گریه که برن بغل بزرگترا و نازشون کنن آروم بشن .. دلم میخواد بیای رو سرم دست بکشی آقا .. منم افتادم زمین .. نگا کن .. توی این دنیا نمیخوام هیشکی جز شما بیاد دستمو بگیره بلندم کنه..از همه ی همه شون … استغفرالله.. چقد خوب میخونه مدیاپلیر . چقد صداش آروم دله .. مناجاتشو گوش میدم و مینویسم..گوش میدم و اشک بهار..

دلدار منی یابن زهرا .. تو یار منی یابن زهرا..

برم دیگه .. منتظره .. 

 

...